مير تقي الدين كاشاني

294

خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )

السلام - مشرّف شد و به كرّات شرايط زيارت - ائمه صلوات اللّه عليهم اجمعين - بجاى آورد . و در اين اوقات كه از آن سفر مبارك مراجعت نموده همان روزگار را به ملازمت و مصاحبت اين نيّر اوج اقبال مىفرسايد و طريق مشرب و لوندى را از دست نمىدهد و كم به شغل شاعرى مىپردازد و اگرنه ، در طبع و سليقه‌اش قصورى نيست و در شاعرى از اقران خود وانمىماند . مجملا به واسطهء كاهلى طبيعت و تفريح خاطر و مرغّبات آن ، و به سبب كسالت و ميل به صحبت لوندان و تجرّع مدام و مداومت بر آن ، كه شب مدهوش و روز مخمور است ، دماغ فكرش نمانده ، و اگرنه دل بسيارى از شعرا را از گفتن شعر سرد مىساخت ، ان شاء اللّه چنان كه به ميامن بركات زيارات ائمهء هدى - صلوات اللّه عليهم - از اعتقادات فاسده و تتبّع سبيل زنادقه برگشت ، از اين‌طور نيز باز ايستد و به دلالت هادى دين قويم و هدايت دليل وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ إِلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ « 1 » به شرف توبه و انابت سرافراز گردد . لشمس الدين گنجه : رباعيّه اى دل پس ازين منّت اصحاب مكش * وز ساغر حرص بادهء ناب مكش در باديهء محنت خود تشنه بمير * وز جرعهء جام ديگران آب مكش اللّه اللّه اين چه رعونت و خودبينى و اين چه خباثت و بدبينى بود كه بر زبان قلمم جارى شد ، هر بدى كه گفته شد و نوشته گشت نفس اين زنديق اعنى راقم اين حروف از آن بدتر است و هر فرومايگى و ضلالتى كه صفت كرده شد و مسطور گرديد اين شخص « 2 » اعنى تقى الدين از اين فزونتر است ، چنان كه عارفى به زبان حال اين كثير الجرم گفته : رباعيّه آنها كه ز من خداى من مىبيند * گر مُغ بيند به صحبتم ننشيند گر من صفت خويش به سگ عرض كنم * سگ دامن خويشتن ز من درچيند منّت حضرت پروردگارى را كه قبايح افعال و فضايح اسرار ما مىبيند و به كرم بىغايت مىپوشد و به لطف بىنهايت بر تن برهنهء ما گنهكاران خلعت رضا و عفو مىپوشد . رباعيّه گويند به حشر گفتگو خواهد بود * آن يار عزيز تندخو خواهد بود

--> ( 1 ) . يونس / 25 . ( 2 ) . اصل : شخصى .